پس از پیروزی انقلاب اسلامی چنان تحول شگرفی
در عرصه نشر و کتاب رخ داده است که به گفته معاون سابق فرهنگی وزیر ارشاد این دو
زمان قابل مقایسه با یکدیگر نیست. به گفته وی در حالی که پیش از انقلاب ۹۰۰ عنوان کتاب در سال منتشر می شد، هم
اکنون این تعداد به بیش از ۶۵ هزار
عنوان رسیده است.دکتر محسن پرویز که علاوه بر سابقه تصدی سمت معاونت فرهنگی وزیر
ارشاد از نویسندگان متعهد نیز به شمار می رود، در گفت وگویی با خراسان
تحلیلی از وضعیت نشر و کتاب ارائه داد.
ما پس از انقلاب در عرصه های مختلف از
جمله در زمینه های فرهنگی تحولات مهمی را در کشور شاهد بودیم که حوزه کتاب و
چاپ و نشر نیز با این تحولات روبه رو بوده است. حال پرسش اصلی این است که آیا
جایگاه ما پس از انقلاب در زمینه کتاب مناسب است و ما به آن چه انتظارش را داشتیم،
رسیده ایم؟
راستش را بخواهید من از اساس مقایسه قبل و
بعد از انقلاب را در عرصه کتاب و نشر نادرست می دانم و معتقدم این قیاس
غیرمنطقی است. چون قبل از انقلاب چیزی در این عرصه وجود نداشت که حال بخواهیم با
بعد از انقلاب مقایسه کنیم، در بهترین شرایط و در سال های اوج گیری
پیروزی انقلاب (یعنی سال های ۵۶ و ۵۵)، ۹۰۰ عنوان کتاب در
کشور منتشر می شد در حالی که اکنون در سال ۹۰ به گفته مسئولان وزارت ارشاد بیش از ۶۵ هزار عنوان کتاب منتشر شده است. شما نگاهی به این اعداد
بیندازید در می یابید که اصلا این درصد قابل مقایسه نیست و حدود ۷۰ برابر به این ظرفیت افزوده شده است.
در مقایسه با قبل از انقلاب قطعا ما رشد
خوبی داشتیم ولی در مقایسه با کشورهای همسایه از جمله کشورهای کوچک حوزه خلیج فارس
که در سایر عرصه های فرهنگی به مراتب از آن ها جلوتر هستیم، چه وضعیتی
داریم ؟
با همه انتقادهایی که در این زمینه به ما
وارد است باز هم نمی توانیم خودمان را با کشورهای همسایه از جمله
شیخ نشین های خلیج فارس مقایسه کنیم. این کشورها همین حالا در زمینه چاپ
و نشر تقریبا در وضعیتی هستند که ما قبل از انقلاب آن شرایط را داشتیم. این کشورها
نویسندگان زبده چندانی ندارند از این رو آثار قابل قبول و چشمگیری در این کشورها
نوشته وچاپ نمی شود. از طرفی متولی معتبری هم در این زمینه ندارند.
این است که من مقایسه خودمان با کشورهای
خلیج فارس را اصلا صحیح نمی دانم و اتفاقا آن را گمراه کننده تلقی
می کنم. ما باید خود را با کشورهایی مقایسه کنیم که حرفی برای گفتن داشته
باشند نه کشورهای خلیج فارس که ممکن است این مقایسه باعث غره شدن ما شود چون اشاره
کردم آن ها حرفی برای گفتن ندارند. این امر دلیل هم دارد. حوزه کتاب به
اندیشه برمی گردد که برآمده از نگاه آزاد اندیشانه، تحصیلات بالا، مطالعات
عمیق و از همه مهم تر داشتن پیشینه عمیق فرهنگی است که جوامع عربی به طور
عموم - به استثنای مصر و مغرب عربی- و به طور اخص کشورهای حوزه خلیج فارس از آن
محروم اند. اما همسایگان دیگر ما مثل شبه قاره (هند و پاکستان) و ترکیه
جایگاه به نسبت خوبی در زمینه چاپ و نشر دارند. اگر چه فاصله ما با آن ها
چندان عمیق نیست و حتی گاهی ما از آن ها جلوتر هم هستیم.
همسایگان شمالی ما که قبلا زیر چتر شوروی
قرار داشتند، به خصوص خود روسیه در عرصه کتاب و نشر حرف هایی برای گفتن دارند
و در روسیه نویسندگان بزرگی پرورش می یابند که آثار مهم جهانی می نویسند
و آمار مطالعه هم در جامعه روسیه بالاست.
بنابر این اگر مقایسه ای با
همسایه های ما در این زمینه انجام شود، در می یابیم که ما پس از انقلاب
شاهد یک جهش عمیق در عرصه کتاب بوده ایم.
همان طور که اشاره کردید قبل از انقلاب ۹۰۰ عنوان کتاب در کشور منتشر می شد و حالا این آمار به
حدود ۷۰ هزار عنوان رسیده
است که رشد فوق العاده کمی ما را در این زمینه نشان می دهد اما
نکته ای که محل تامل است وضعیت کیفی این آثار منتشر شده است. چندی پیش معاون
فرهنگی وزیر ارشاد اعتراف تلخ و تکان دهنده ای داشت مبنی بر این که فقط ۱۰ درصد از ۶۵ هزار
عنوان کتاب منتشر شده قابل مطالعه است.با چنین وضعیتی آیا یکی از دلایل مهم پایین
بودن میزان مطالعه در جامعه ما همین سطح پایین آثار از نظر کیفیت نیست؟
باید دقت کنید که مراجعه عموم به سوی
کتاب ها معمولا بیش تر متوجه آثاری است که ما از آن ها به عنوان
آثار عامه پسند یاد می کنیم؛ به خصوص در حوزه ادبیات که این اتفاق بیشتر رخ
می دهد. در حالی که سیاست گذاری های ما در راستای ترویج مطالعه
آثار فاخر است. طبیعی است که میزان مطالعه آثار فاخر به نسبت دیگر کتاب ها کمتر
است و اگر هم مردم بخواهند به این سمت حرکت کنند، با یک شیب ملایم و روند آرام و
تدریجی به این سو خواهند رفت به بیان دیگر یک شبه این سیاست گذاری ها به
جواب نمی رسد.
اما به نظرم دلیل نگرانی مقام معظم رهبری و
دیگر مسئولان کشور نسبت به پایین بودن میزان مطالعه در جامعه ما به این
برمی گردد که این بزرگان به درستی معتقدند که جامعه ایران ظرفیت فرهنگی و
معنوی خیلی بالایی دارد و جایگاه فعلی، متناسب با این توانمندی ها نیست که
این نگران کننده است. البته منظور این نیست که جایگاه کنونی مطالعه خیلی نگران
کننده است.
سخن یکی از مسئولان رده بالای فرهنگی کشور
که شما هم به آن اشاره داشتید مبنی بر این که فقط ۱۰ درصد از کتاب های منتشر شده قابل مطالعه است، خیلی عجیب
و دور از منطق است. واقعا اگر ۹۰ درصد
آثار منتشر شده در کشور غیرقابل مطالعه و نامطلوب باشد، این نشان می دهد که
مجموعه های نظارتی به وظیفه خود درست عمل نکرده اند. ولی من اصلا
نمی توانم میزان ۹۰ درصد را بپذیرم.
چون اولا در این حوزه درصدگیری انجام نشده است ، ثانیا این اعداد و ارقامی که ما
اعلام می کنیم، بخش زیادی از آن، مربوط به حوزه های کتاب های درسی
و دانشگاهی است؛ این کتاب ها در حوزه فرهنگ عمومی آثار تاثیرگذاری محسوب
نمی شود.
اگر می خواهیم وارد بحث فرهنگ عمومی و
کتاب خوانی شویم باید در محاسبه این آمار کتاب های تخصصی و آموزشی را
کنار بگذاریم. مثلا اگر دانشگاهی کتابی را ترجمه و منتشر می کند، در حوزه
فرهنگ محاسبه شود ولی در حوزه فرهنگ عمومی نباید محاسبه شود هر چند نباید فراموش
کنیم که درصد بالایی از همین کتاب های آموزشی و دانشگاهی آثار ارزشمندی است و
در ارتقای دانش کشور ما تاثیرگذار است. حتی کتاب های کمک درسی هم در کشور ما
نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است به خصوص این که رقابت سنگینی در این حوزه در
راستای افزایش کیفیت وجود دارد. پس این کتاب ها که حدود یک سوم آثار منتشر
شده کشور ما را در برمی گیرد، باید در سنجش ما کنار گذاشته شود.
سنجش ما باید در زمینه کتاب هایی باشد
که در ارتقای فرهنگ عمومی موثر باشد که در این حوزه به نظر من بهترین شاخص برای
سنجش کیفیت آثار، جشنواره کتاب سال است که وزارت ارشاد هر ساله برگزار
می کند. کتاب هایی که در این جشنواره به مرحله نهایی راه می یابد
توسط داورانی سنجیده می شود که کارشناسان خبره این حوزه ها هستند آمار
کتاب هایی که به این مرحله راه می یابد و از حداقل هایی کیفی
برخوردار است بالای ۵۰ درصد آثار ارسال
شده به جشنواره است. حال چگونه می توان ادعا کرد که ۹۰ درصد از کتاب های ما قابل مطالعه نیست؟! من این حرف را
اهانت به پدیدآورندگان حوزه کتاب می دانم. البته نمی توان این حقیقت را
کتمان کرد که کتاب سازی در کشور به خصوص در حوزه کتاب های دینی، نسبت به
سال های گذشته افزایش یافته است. در حالی که در دو سال اخیر در خیلی از
حوزه ها درصد آثار منتشر شده، رشد منفی داشته است. اما در حوزه دین این آمار
رشد داشته است و بیشترین کتاب سازی ها صورت گرفته است. کتاب هایی
که بیشتر آنها مشابه و رونویسی از روی دیگری است.
به چه دلیل در حوزه کتاب های دینی با
این وضعیت مواجه هستیم؟
به نظرم مهم ترین دلیل این امر،
سیاست های تشویقی وزارت ارشاد بوده است. وقتی اعلام می شود که در این
حوزه هر کتابی منتشر شود خریداری و از آن حمایت می کنیم، این سخن باعث تولید
انبوه کتاب های نامفید در این حوزه می شود و آثار نازل افزایش
می یابد. چون این سیاست گذاری را داشتیم تمرکز خودمان هم روی این
کتاب ها بیشتر از دیگر حوزه هاست.
ممکن است وقتی این آثار نازل را مشاهده
می کنیم آن را تعمیم بدهیم و بگوییم همه یا درصد بسیار بالایی از کتاب های
منتشر شده نازل و غیرقابل مطالعه است.
مثال دیگری ذکر کنم. طی سال های اخیر
شاهد هستیم که مقام معظم رهبری هر سال را به اسمی نام گذاری می کنند که
بلافاصله پس از آن، انبوه کتاب سازی ها در این حوزه انجام می شود.
یک ماه بعد از نوروز مشاهده می شود کتابی ۴۰۰صفحه ای درباره جهاد اقتصادی تالیف شده است درحالی که
همه می دانیم کتاب نوشتن آن هم در این موضوعات به این سادگی ها
امکان پذیر نیست. دلیل وقوع این اتفاقات هم اعلام حمایت هاست؛ متاسفانه
این حمایت ها به شکل عام هم هست، یعنی گفته نمی شود، از کتاب های
فاخر حمایت می کنیم، گفته می شود هر کتابی که با این موضوع نوشته شود
مورد حمایت ماست؛ همین باعث سوق یافتن افراد به سوی نگارش این کتاب ها
می شود.
البته من بر این نکته تاکید کنم که این روند
فقط مربوط به یکی، دو سال اخیر نیست. در هر دوره ای آثار متعددی مورد حمایت
قرار گرفته است و در این دوره نیز از کتاب های دینی به طور عام تر حمایت
می شود. درحالی که به اعتقاد من به حوزه دین باید دقت مضاعفی شود چون این
کتاب ها تاثیر عمیقی بر جامعه می گذارد.
یکی از رویدادهای مهم در کشورمان
در حوزه کتاب برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران است. این نمایشگاه هر
سال میلیون ها بازدیدکننده دارد که میلیاردها تومان هم کتاب می خرند.
حتی گفته می شود این تعداد بازدیدکننده و رونق نمایشگاه، در دنیا
بی نظیر است. آیا می توان نمایشگاه کتاب تهران را از افتخارات جمهوری
اسلامی ایران در عرصه کتاب و پیوند مردم با این کالای فرهنگی تلقی کرد؟
می تواند این طور باشد. اگر از این
زاویه نگاه کنیم که انبوه مردم از این نمایشگاه بازدید می کنند و با آخرین
آثار چاپ شده در کشور آشنا می شوند، این نمایشگاه فرصت ارزشمندی است و افتخار
جمهوری اسلامی محسوب می شود. اما از سویی باید دانست که این امر نشان دهنده
آن نیز هست که سیستم های توزیع کتاب در کشور ما دچار ضعف ها و خلاء هایی
است که باید برطرف شود.
مسئولان وزارت ارشاد اعلام کرده اند از
نمایشگاه کتاب امسال که اردیبهشت ماه برگزار شد مردم حدود ۱۷۰میلیارد تومان کتاب خریدند که رقم قابل توجهی است و نشان
می دهد مردم ایران برخلاف تصور ما خیلی هم با کتاب بیگانه نیستند. نظر شما
چیست؟
نه من به این رقم چندان اعتماد ندارم و آن
را محل تامل می دانم.این رقم به نظر من ابهام دارد؛ ببینید سال گذشته حدود ۶۰۰میلیارد تومان در کشور، کتاب منتشر شده است.گردش مالی
چاپ و نشر کتاب در کشور هر سال حدود ۶۰۰تا ۸۰۰میلیارد تومان است. حال اگر از رقم ۶۰۰میلیارد که آمار سال ۸۹ بود
فقط ۱۷۰میلیارد در نمایشگاه تهران به فروش رسیده
باشد یعنی یک سوم کتاب های منتشر شده ما (حدود ۳۳درصد) به فروش رسیده است که غیرمنطقی به نظر می رسد.
تجربه نشان داده حدود ۱۵درصد نشر داخلی در نمایشگاه
کتاب به فروش می رسد یا قرار مبادله برای آن گذاشته می شود؛ پس این عدد باید
زیر۱۰۰میلیارد باشد (حدود ۸۵ میلیارد تومان). این که بخش مهمی از مبادلات نشر کتاب داخلی
ما وابسته به نمایشگاه کتاب تهران است، درست است. که بخشی از آن مربوط به خرید
مستقیم مردم است و بخشی هم مربوط به قراردادهایی است که در نمایشگاه منعقد
می شود این ۱۵درصد هر دو دسته را
دربرمی گیرد.
بهتر است مثالی بزنم تا بحث روشن تر
شود ناشران بزرگی در کشور فعال اند که حدود ۸میلیارد تومان و بیشتر، در سال، گردش مالی دارند. این ناشران
در نمایشگاه کتاب همیشه غرفه های بزرگ و پرازدحامی دارند و مدام در حال خرید
و فروش هستند.من با برخی از این ناشران ارتباط مستقیم دارم. یکی از ناشران عنوان
کرد که در نمایشگاه کتاب حدود ۳۰۰میلیون
فروش داشته است ( ۳۰۰ میلیون از هشت میلیارد تومان!) می بینید که اختلاف ارقام واقعی
با ادعاها بسیار زیاد است. طبق آمار، بیشترین فروش در نمایشگاه کتاب تهران که
مربوط به ناشران بزرگ و معتبر کشور است، بین ۵۰۰تا ۶۰۰میلیون تومان است
که در بهترین شرایط، حدود ۱۵ تا ۲۰درصد گردش مالی شان در این نمایشگاه اتفاق می افتد.
از این رو است که می گویم این آمار و ارقام محل تامل و درنگ است و نفی و
اثبات آن به سادگی ممکن نیست. اگر یک سوم آثار منتشر شده در نمایشگاه کتاب به فروش
می رسید، وضعیت بهتر از آن چیزی بود که امروز هست. البته اگر از ایشان بپرسید
احتمالا بحث کتابهای خارجی و نظایر آن را هم مطرح می کنند تا راه برای توجیه باز
شود!
خراسان -
مورخ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۵
شماره انتشار ۱۸۰۴۶
نویسنده: رضوانی نیا
بازنشر در « www.mohsenparviz.ir »: ۲۴/۱۱/۹۰
نظر های اخیر